امروز با فتانه زد و خورد كرديم حسابي. هميشه وقتي چيزي مي خره مثلا خوراكي يا هرچيز ديگه تا پولشو نگيره ول كن نيست امروزم با داداشم بعد از افطار رفته بود بيرون و من كه مي دونستم براي من و خودش چيپس و پفك خريده رفتم از توي كمد چيپس خودمو برداشتم تا بعدا كه مياد پولشو بهش بدم
وقتي اومد و ديد كه يكي از چيپس ها نيست مثل هميشه وحشيانه صداشو برد بالا و گفت پولمو بده
بعد بدون اينكه ذره اي صبر كنه رفت و كيفمو برداشت و من فهميدم از تو كيفم پول برداشته اما نمي دونستم چقدر. وقتي گفت هزار تومن برداشته بهش گفتم هزار تومنو بده برم بالا خورد كنم بيام بهت بدم گفت نه برو بالا هزار تومن خورد بيار من اينو بهت بدم.من هميشه برعكس اون بودم و براي گرفتن پولم به اون اوانس ميدادم و هيچ وقت سر و صدا راه نمي انداختم و واسه همين هميشه اين نوع رفتار اون برام واقعا ناراحت كننده س چون حداقل انتظار دارم بهم اطمينان داشته باشه كه پولشو ميدم. اما من كه ديدم اون مثل هميشه ياغي گري درمياره و حاضر نيست كه پول منو بده تا برم خوردش كنم كوتاه نيومدم و در حاليكه داشت پفك ميخورد زدم زير پفكش و همونجا خودمو اماده كردم تا با تمام قدرت بهش بزنم اما نمي دونم چرا هميشه اخر دعوا اثار دست اون روي صورت يا بدن من ميمونه ولي براي من روي اون نه
بعد از اينكه دعوامون با گفتن يكسري دري وري به همديگه تموم شد در ناحيه ي يكي از چشم هام احساس ناخوشايندي كردم. وقتي رفتم جلوي اينه به طرز باور نكردني اي ديدم پاي چشمم سياه شده و
اصطلاحا بادمجون دراومده
من به چشمام خيلي حساس هستم و اين واقعا باعث ناراحتي من شده بود كه چشمام اين شكلي شده به خصوص كه من بايد سركار هم برم و بالاخره اين براي من خيلي بده كه همكارام منو اينطوري ببينند اما نميخواستم فكر كنه كم اوردم و سعي كردم جلوي ناراحتيمو بگيرم و گريه م درنياد تازه احساس كردم يه جايي اطراف لبم زخم شده دست زدم ديدم خون افتاده
هزار تومنمو كه از چنگم دراورد هيچ تازه ناقصمم كرد
هميشه از تبعيض هايي كه تو خونه بين من و اون بوده قلبم به درد مياد با نوشتن اين جمله اشكم جاري شد عيب نداره بذار بياد. اره داشتم ميگفتم تبعيض. اون با اينكه از خودش درامد نداره اما خرجش بيشتر از منه. هميشه اون ولخرج بوده و من مراعات مي كردم و قانع بودم
وقتي هم كه من در برابر ولخرجي هاي اون متوقع ميشم مامانم ميگه خوب تو از خودت درامد داري
و اين خيلي منو ناراحت ميكنه
من انقدر نيازهاي اساسي دارم كه با اينكه از خودم چندغاز درامدي دارم اما هيچ وقت نتونستم به اندازه ي فتانه براي خودوم چيز بخرم. چند روز پيشم بايد مي رفتم دكتر پول وزيتمو خودم دادم.اون موقع كه سركار نمي رفتم به خاطر جيب بابام بايد مراعات مي كردم الانم به خاطر جيب خودم
تازه فتانه چند وقتيه كه با يكي از اين پسر بسيجي ها تو نت اشنا شده. پسره خير سرش بسيجيه و خيلي هم فعال. حالم به هم ميخوره از هر چي بسيجي اينطوري فعال. اره خلاصه فتانه از طريق وبلاگش با اون اشنا ميشه. به حساب ميخواستن تو فضاي مجازي يك گروه تشكيل بدهند و خلاصه اينطوري ميشه كه اينا با همديگه جفت و جور ميشن و هيچي كار گروهي هم هوتوتو.
فكر كنم پول شارژ ايرانسلاش از كل هزينه هاي من تو ماه بيشتر بشه كه ميشه
دلم ميسوزه خيلي با خودم ميگم كه اگه من به جاي اون بودم نميذاشت يه اب خوش از گلوم بره پايين
چون همون يه باري كه وارد اين مسائل شده بودم هروقت ميديد من دارم با تلفن صحبت مي كنم يا اس ام اس مي زنم يه جوري نگاه ميكرد يا حرف ميزد كه من هر روز دنبال يه بهانه اي بودم تا رابطه مو با طرف مقابل قطع كنم. تازه من هزينه ي پيامكامو خودم مي دادم وگرنه حتما پيش مامانم حاشا مي كرد و ابرومو مي برد. حالا شايد بهتر بفهميد كه من چقدر تنها هستم. اين فتانه واسه من مثل كشيك مي مونه كه بره پيش مامانم زير ابمو بزنه. يه بار كه بو برده بود من نمازمو نخوندم گير داد و منم يه جورايي پيچوندم وگرنه كافيه حتي به دروغ بره پيش مامانم يه ادعايي بكنه اونوقت بيا و درستش كن
وقتي مي بينم واسه اون پسره بسيجيه كه راست يا دروغ ميگه ناراحتي قلبي داره سجاده پهن ميكنه و دعا مي خونه حالم ازش به هم ميخوره البته حالم از خيلي وقت پيش ازش به هم خورده بود وقتي مي ديدم نماز و قرانش به راهه اما يه جو فهم و شعور نداره و هيچ وقت نخواسته موفقيت هاي منو ببينه
حداقل جلوي ديگران ابروداري نكرده و هميشه من بودم كه سعي كردم از خيلي چيزا چشم پوشي كنم
تا جلوي ديگران حرمتمون شكسته نشه
ايشالا يه شوهر گيرش بياد ببرتش يه شهر ديگه و براي هميشه از شرش خلاص بشم و هيچ چيزي هم باعث نشه كه ذهنم به خاطرش درگير بشه
مي دونم اينجا هنوز كساني هستند كه گهگداري ميان سر ميزنن. خالصانه و عاجزانه ازشون ميخوام براي من دعا كنند. براي خوشبختي من براي موفقيت من. ازشون ميخوام دعا كنند كه هميشه بر جهان خوبي ها حاكم باشه و بدي ها ريشه كن بشه. ازشون ميخوام براي حاكم شدن انسانيت بر جهان دعا كنند. براي از بين رفتن ظلم ها و ستم ها دعا كنند
راستي نگفتم چرا من به چشام خيلي حساسم. آخه وقتي من كلاس سوم ابتدايي بودم
موقع امتحان انشا چون ميدونستم هميشه يكي از موضوعاتي كه بهمون ميدن توصيف يكي از فصل هاي سال هست من از قبل يك مطلبي در مورد يكي از فصول سال آماده كردم و با خودم بردم تا از روي اون بنويسم يعني همون تقلب. بعد خوب به خاطردارم اون موقع دانش اموزها پشت سر همديگه توي سالن نشسته بودند و به سوالات جواب ميدادن. دقيقا پيش بيني من درست از اب دراومد و بايد يكي از فصل هاي سال را توصيف مي كردم. خلاصه از روي اين برگه نوشتم و بعدش خانوم معلم مون بالاي سرم حاضر شد. اما بعد از اينكه نوشتن من تموم شده بود. معلمم از اين ادماي بدعنق بد دهن. اومد گير داد كه تو از روي چيزي اينو نوشتي؟! منم گفتم نه. حالا شما فكر كنيد من الان وقتي مي خوام دروغ بگم چشام داد ميزنه و قيافم تابلو ميكنه كه دارم دروغ ميگم. اون موقع چطوري داشتم دروغ مي گفتم .بعد معلمه چند بار اين سوالو تكرار كرد كه از روي چيزي نوشتي. منم مي گفتم نه و انكار مي كردم. بعد گفت اگه از روي چيزي نوشته باشي خدا چشاتو كور كنه. از اون موقع به بعد من هميشه تو هول و ولاي اين نفرين اون خانم معلمه هستم
اشكم خشك شده بود اين اخري دوباره دراومد
خلاصه دعا كنيد